چرا ما شجریان را دوست داریم؟

0

به آواز شوشتری او در فیلم دلشدگان گوش دهید، همان که به عطر کلام حافظ آذین شده؛ یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیر نسترن، دقت کنید واژه «زیر» چگونه ادا می شود.

چه کسی است که با شنیدن چنان آوازی به خدا نرسد؟

این مشتی بود نمونه خروار برای اثبات این که جایگاه شجریان فقط به واسطه تلاش هنری کسب شده است و مواضع سیاسی و اجتماعی او، شاید شجاعانه اما اصلا پیشرو نیست. این یادداشت می خواهد همین را ثابت کند و بر علیه کسانی باشد که زیست شجریان را به امورات روزمره تقلیل می دهند.

از هنر شجریان و در ستایش او نوشتن کار تازه ای نیست، خصوصا در این سال ها که نوشتن از او امری دلسوزانه و اخلاقی هم جلوه می کند. حالا کمتر کسی است که می تواند با فاصله و با احساساتی کمتر از وجود هنری استاد آواز ایرانی بنویسد.

محمدرضا شجریان در چند سال انتهایی رژیم سابق از قرائت قرآن به آواز رسید و سیر آشنای خیلی از خوانندگان درجه یک ایرانی را طی کرد و اصلا همین شیفت از قرائت قرآن به آواز خوانی، نشان می دهد که او هم یکی بوده مثل خیلی های دیگر! پس چرا او آن قدر امروز خواستنی است و اصلا چرا درباره او حرف زدن آن قدر آمیخته به مدح و ستایش است؟

جناب استاد شجریان؛ چرا ما آن قدر دوستت داریم؟

کنش او در سال های ابتدایی انقلاب، پیوستنش به چاووش در کنار شهرام ناظری، حسین علیزاده و دیگران هم در نهایت او را یکی از آن چند مهره ی درخشان موسیقی اصیل ایرانی معرفی می کند، پرسش اینجاست مگر مشکاتیان یا علیزاده و حتی ناظری تا آن روز چه کم از شجریان داشتند که او رسوخ کرد و دیگران یا نکردند و یا کمتر؟!

خواننده ها بیشتر به چشم می آیند؟ خب ناظری هم در آن میان بود.

اگر اشاره به ماندگاری آثاری مثل «ایران ای سرای امید» و «برادر نوجوونه» است، که خب! ناظری هم در آن سال ها آثاری این چنینی داشت!

همراهی و همگامی با مردم همان عنصری است که خیلی ها در اشاره به جایگاه کم نظیر محمد رضا شجریان گاها به آن متوسل می شوند اما آیا واقعا شجریان به همین دلیل ماندگار شده؟

گو این که او پس از چاووش و همراهی با انقلاب، «بیداد» را خواند که به طور آشکار نقد وضعیت بود، کاری که البته با تکیه بر فضای موسیقایی آلبوم اما خب بنا به طبع شنونده ایرانی بیشتر به پای خواننده نوشته شد.

شجریان از جایی به بعد و یعنی از همان اواخر دهه شصت تا اواسط دهه هفتاد، موقعیت و زیستی متفاوت از تمام دورانش را سپری کرد.

شاید عطف به آن دوران خیلی چیزها را درباره او به اثبات برساند. در فضایی که «سرود» دیگر مجال تنفس نداشت و مخاطب ایرانی پس از یک دهه جنگ و انقلاب خسته از امر الزام آور و اتحادهای مقطعی به کالای مصرفی و موسیقی تفننی علاقه نشان می داد و در شرایطی که اصلا زندگی باید به شرایط عادی بر می گشت، اتحاد نانوشته ای شجریان و صدا و سیما در استفاده افراطی از آثار او شجریان را در موقعیتی متفاوت با تمام گذشته اش قرار داد.

یک طرف در راستای خواست حاکمیت با سانسور سنگین موسیقی پاپ و اصلا با نادیده انگاشتن آن، فقط موسیقی سنتی را مجال می داد و سمت دیگر فضای بی حد و حصری داشت که موسیقی اش را ارائه می داد.

آن دوره و آن سال ها می توانست حیات هنری شجریان را مُثله کُند و اما نکرد، چون برخلاف آن چه که آن نگاه متکثر این روزها شجریان را صرفا به واسطه همراهی با مردم، یگانه می داند، شجریان در همان سال هایی که تاج و تخت داشت با پرویز مشکاتیان بهترین آثارش را ارائه داد و البته از کار تجربی و خلاقانه بازنماند.

کما این که سعدی خوانی هایش و استفاده از شعر نو در همان سال ها هم ادامه داشت و کنسرت آمریکا و و…همه تجربیاتی بود که نشان می داد شجریان قرار نیست وابسته به نون قرضی صدا و سیما باشد.

جناب استاد شجریان؛ چرا ما آن قدر دوستت داریم؟

گذر سال ها و بعدتر جولان نسل اول موسیقی پاپ ایرانی با چهره های نظیر علیرضا عصار و شادمهر عقیلی و البته گیتارهایی که از فیلم های سال های اصلاحات به شانه های جوانان شهر منتقل شده بودند، موسیقی سنتی را به عُزلت بُرد و جامعه انتقامش را از شجریان و هم نسلان سنتی خوانش گرفت.

اما شجریان هنوز بود، شاید کمتر شنیده میشد، اما این شنیده نشدن از پس یک عقده گشایی بود.

او «زمستان است» را خواند، کنسرت بم را و البته با همایون هم، هم آوایی می کرد و تجربیاتی چند با مجید درخشانی.

روزگار یک بار دیگر چرخید و از میانه های دهه هشتاد که حجم موسیقی های زیر زمینی و البته گسترش اینترنت، بازی را مغلوبه کرد و پس از ده سال جای خالی آن موسیقی اصیلی که به پستو رفته بود به چشم می آمد.

شجریان همچنان همان بود که در چاووش خوانده بود و همان که البته در دهه هفتاد بود. او دوباره خواسته شد و آرشیو موسیقی هایش برای نسل جدید محل کشف و شوق بود.

از این جای کار را هم که می دانید؛ ۸۸ و ربنا و بیماری…با همه ی این ها اساسا گمان نمی برم استاد شجریان به خاطر مواضع سیاسی اش (که گاها خیلی ویژه هم نبودند) به چنین زیست یگانه ای رسیده. کما این که حواشی خانوادگی اش هم او را از این اوج پایین نمی کشد.

او نه به خاطر سیاست و نه به خاطر مثلا زیست خانوادگی اش بالا و پایین نمی شود.

او ورای همه ی این هاست. نماد و نشانه ی حفظ و ارائه ی پیوسته ی یک کیفیت کم نظیر در جامعه کم رویا و روزمره زده ایرانی، با گوش دادن به او و با مرورش آن بخش رویا طلب هر ایرانی بیدار می شود که میشد جور دیگری زندگی کرد و اصلا زندگی شاید جای دیگری است؟!

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.