مورد عجیب ایرج ملکی؛ سرکارش گذاشته‌ایم یا او سرکارمان گذاشته؟!

گل سبز: چطور به تو گیر ندادن؟ شاه بیت گفتگوهای روزمره این روزهاست؛ روزی اگر بیگانه ای میان ما وارد شود به این تکیه کلام حساس شود و رگ و ریشه ی ماجرا را بپرسد؟ چه داریم که پاسخش بدهیم! بله! داستان همین قدر مبتذل و دم دستی است. یک کلیپ ساز مجازی با دو یا سه کاراکتر ویدئوهایی به اصطلاح پند آموز می سازد که از فرط گل درشتی و کلیشه زدگی توی ذوق می زند.

مورد عجیب ایرج ملکی؛ سرکارش گذاشته‌ایم یا او سرکارمان گذاشته؟!

مردم و یا همان مشتریان اینستاگرام و تلگرام ویدئوها را دست به دست می کنند و مسخرگی پیشه می کنند و البته گمان نکنید این مسخرگی خردورزانه و آگاهانه است. مسخرگی از این جنس بیشتر شبیه خواب غفلتی است که مردمی را تخدیر می کند و حالا از میان این حجم ابتذال، پرسش هم ساخته می شود!

آن ها آگاهانه چنین گل درشت پند می دهند یا ما مشتریان کار بلد و زبده در مسخره کردن را دست انداخته اند؟ نکند خدای نکرده در مسخرگی از ملکی ها عقب افتادیم؟ این پرسش در عین شگفتی ذهن بسیاری را به خود مشغول می کند و افراد در فرصت هایی که بدست می آورند و گمانه های خودشان را درباره واقعی یا جعلی بودن نمایش ملکی ها به اشتراک می گذارند و گفتگو من باب مساله (بله باور کنید مساله) سر می گرد و سرکنگبین است که صفرا می زاید.

مورد عجیب ایرج ملکی؛ سرکارش گذاشته‌ایم یا او سرکارمان گذاشته؟!

آش البته خیلی شورتر از این حرف هاست و آن بستری که به این پرسش و به این فضای جعلی رسمیت می دهد رسانه ی ملی است که در کورس با بی شمار رقبای خارجی فرسنگ ها عقب افتاده و حالا با فرزندان نارسی چون «ایرانیوم» کار مشروعیت بخشی به بیهودگی اینستا بازها را به نحو احسن انجام می دهد و این نمایش گاه آن قدر شگفت انگیز است که شک می کنیم نکند کسی یا کسانی تعمدا می خواهند سطح منازعات و گفتگوهای چالشی زا از مثلا چانه زنی از بالا و فشار از پایین نیمه دوم دهه هفتاد و یا از گفتگوی تمدن های نیمه اول دهه هشتاد و یا حتی عدالت محوری(فارغ از غلط پنداری هایش) نیمه دوم دهه هشتاد و حتی از تدبیر و امید به به منازعاتی نظیر ملکی ها برسانند!

مورد عجیب ایرج ملکی؛ سرکارش گذاشته‌ایم یا او سرکارمان گذاشته؟!

در هر صورت اگر کس یا کسانی هم باشند که تلاش کنند ما را به تماشای ملکی ها قانع کنند، در این میان مسئولیت فردی تک تک ما هم این وسط نقش دارد، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن البته که کار آسانی است و این نوشته را سوزاندن و بعدتر خیال و وجدان خود را راحت کردن راحت تر، اما چه ملکی ها سرکارمان گذاشته باشند و چه این نقش ها را جی گرفته باشند، ما مخاطب آن ها بوده ایم در هر دو حالت، ما بازیگران یک شوی مملو از عقب افتادگی و واپس گرایی هستیم، گناهِ اینستا و…. این ها هم نیست، آن ملکی که دستمان می اندازد گوشه ای از ذهن ماست، همان جا که بی حوصلگی و مسئلت گریزی و راحت طلبی در آن کنج عافیت گزیده! باقی حرف ها باد هواست.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

99 − 98 =