شعر با حرف پ برای مشاعره

شعرهایی که با حرف پ شروع می شود در واقع ابیاتی است که با حرف پ آغاز می شوند.

شعر با پ بیشتر برای مسابقات مشاعره کاربرد دارد و هرگاه شعری با حرف پ تمام شود، نفر بعد باید بیتی که با حرف پ آغاز میشود را بخواند.

در این صفحه ما شعرهایی با حرف پ برای مشاعره جمع آوری کرده ایم که می توانید مشاهده بفرمایید:

 

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد

( حافظ )

پیر مغان به قولم کی اعتماد می‌کرد

گر بر حدیث واعظ می‌کردم اعتمادی

( فروغی بسطامی )

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدست بو

از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

( حافظ )

پنج روزی که درین مرحله مهلت داری

خوش بیاسای زمانی که زمان اینهمه نیست

( حافظ )

پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

( حافظ )

پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز

با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم

( قدسی مشهدی )

پادشاه دیار جود و وجود

مقصد علم و عالم مقصود

( عراقی )

پاک ناکرده تن ز گرد گناه

پیش یزدان پاک باید شد

( عنصری )

پاسبان مست و ملک بیخرد و سگ در خواب

همه شب تا سحر این دولتم ارزانی بود

( امیر خسرو دهلوی )

پار دیدی کاین سر سلجوقیان بر اهل کفر

چون شبیخون ساخت کایشان غول رهبر ساختند

( خاقانی )

پای بر دنیا نه و بر دوزخ چشم نام و ننگ

دست در عقبی زن و بر بند راه فخر و عار

( نصرالله منشی )

پای بر دنیا نه و بر دوزخ چشم نام و ننگ

دست در عقبی زن و بر بند راه فخر و عار

( شیخ بهایی )

پیدا به سخن باید ماندن که نمانده است

در عالم کس بی سخن پیدا، پیدا

( ناصر خسرو )

پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است

دأب ما اینست یعنی قدر گوهر نشکنیم

( وحشی بافقی )

پایگاه تازیانش ساختند ایوان روم

بلکه خوک پایگاهش جان قیصر ساختند

( خاقانی )

پس به آخر این نکو کردند کاندر صد قران

این یکی صاحب قران را شاه و سرور ساختند

( خاقانی )

پیش از آن کایام پیری در رسد

گردنت بندد به حبل من مسد

( مولوی )

پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت

آنکس که نخ نکرده بیک عمر سوزنی

( پروین اعتصامی )

پشت بر خویش کن، مگر با اوی

شوی، آیینه خوی، روی به روی

( عراقی )

پشت بر خویش کن، مگر با اوی

شوی، آیینه خوی، روی به روی

( عطار )

پایان سخن شنو که مارا چه رسید:

چو آب برآمدیم و چون باد شدیم!

( خیام )

پیشکاران عجوز دهر یک سر غالبند

آن که ز مردان به مردی باج می گیرد زن است

( بیدل دهلوی )

پا به هرجا که نهی برگ گلی است

همه جا شاهد رعنائی هست

( پروین اعتصامی )

پستی دیوار قربی می شود

فصل او درمان وصلی می بود

( مولوی )

پردهٔ صبر می درد عارضش از نظاره ای

خون عقیق می خورد لعل وی از مکیدنی

( فروغی بسطامی )

پس آنگه بر زبان آورد سوگند

به هوش زیرک و جان خردمند

( نظامی گنجوی )

پادشه چوب خلیفه خورد و فخر کند

من درویش ز چوب تو که دربانم زد

( امیر خسرو دهلوی )

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود

کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

( پروین اعتصامی )

پری رویان به ما کردند نظاره

یکی چون ماه و باقی چون ستاره

( فائز )

پیش سقف بارگاهش خانهٔ موری است چرخ

کز شبستان سلیمانیش منظر ساختند

( خاقانی )

پر کینه مباش از همگان دایم چون خار

نه نیز به یکباره زبون باش چو خرما

( ناصر خسرو )

پیش تیغ تو روز صف دشمن

هست چون پیش داس نوکر پا

( رودکی )

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

( پروین اعتصامی )

پیش یاجوجی که ظلمت خانهٔ الحاد راست

دست و تیغ این سکندر سد اکبر ساختند

( خاقانی )

پپچ و تاب زلف دارد راه باریک سلوک

شانه سان ما را به مژگان قطع این ره کردن است

( بیدل دهلوی )

پر کن قدحی زهر هلاهل که به یک دم

بر یاد لب لعل تو چون شهد بنوشم

( خواجوی کرمانی )

پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت

میدید شعله در سر و پروای سر نداشت

( پروین اعتصامی )

پیدا نبود دل ز هجوم غم معشوق

پنهان شده از کثرت پروانه، چراغم

( قدسی مشهدی )

پرتوی باید ز نورِ معرفت

تا برون آیی ازین ظلمت مگر

( حکیم نزاری )

پس آنگه زصد دفتر مدح تو

توانم مگر کرد سطری ادا

( ملک الشعرای بهار )

پیش بالایت به بالایت فرو ریزم گهر

زانکه صد نوبر مرا زان یک صنوبر ساختند

( خاقانی )

پر آب دو دیده و پر آتش جگرم

پر باد دو دستم و پر از خاک سرم

( رشیدالدین میبدی )

پس جهان زاید جهانی دیگری

این حشر را وا نماید محشری

( مولوی )

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.