شعر با حرف ت برای مشاعره

0

تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

( سعدی )

تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

( سعدی )

تو بت چرا به معلم روی که بتگر چین

به چین زلف تو آید به بتگری آموخت

( سعدی )

تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی

که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت

(سعدی)

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.