جملات فلسفی سیاسی از افلاطون

افلاطون دومین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه‌گانه یونانی ( سقراط ، افلاطون و ارسطو ) است.

افلاطون نخستین فیلسوفی است که آثار مکتوب از او به جا مانده‌است. همچنین بسیاری او را بزرگ‍ترین فیلسوف تاریخ می‌دانند و کتاب جمهور او را مهم‌ترین کتاب تاریخ برمی‌شمارند.

افلاطون در کتاب جمهور به رابطه فرد و ساختار سیاسی، روانشناسی اخلاق، مفهوم عدالت، رابطه خرد و حکومت و برابری زن و مرد می‌پردازد از این رو برخی او را پدر فمینیسم و همچنین پدر ایدئالیسم میدانند.

جملات فلسفی افلاطون

جملات فلسفی و سیاسی افلاطون

آنان که می خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک بشوند زیرا پس از نیل به مقام حقیقت یابی است که دست از غم و اندوه دنیا دست بر می دارند.

سزاوار است مرد عاقل هنگام تناول لذائذ یاد اورد تلخی دوا را و زیاد نخورد.

رقت به سه کس واجب است :

۱-عاقلی که حکم جاهلی بر او روان باشد.

۲-قویی که گرفتار ضعیفی گردد.

۳-کریمی که محتاج لئیمی باشد.

اشرار، کسانی را گویند که عیوب مردم را جستجو می‌کنند و به‌آن می‌چسبند و نیکویی آن‌ها را به دست فراموشی می‌سپارند؛ مانند مگسی که در جاهای کثیف می‌نشیند و از جاهای تمیز دوری می‌کند.

افراط، عمومأ سبب پیدا شدن عکس‌العمل است و تغییری در جهت مخالف پدید می‌آورد خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و خواه در حکومت.

به‌عقیده من تنها فکری که شایسته‌است مغز انسان را به خود مشغول سازد، آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چه‌کار کند تا فرزندانش خوشبخت شوند.

تندرستی و زیبائی و نیرومندی و مال‌داری و همه چیزهای دیگری که در دست نیک‌مردان باعث و بانی خیر است، به‌همان اندازه پلید و عامل شرارت خواهد بود، اگر در دست نابکاران و اراذل قرار گیرد.

حب مال سراسر وجود آدمیان را تسخیر می‌کند و هرگز به‌آنان مجال نمی‌دهد که حتی لحظه‌ای در باره چیزی جز اموال شخص خویش بیندیشند.

دشمنان من سه قسمند: گروهی قویتر، جماعتی هم‌وزن و دسته‌ای ضعیف‌تر. طرف شدن با گروه اول موجب نابودی است، با جماعت دوم تا جان در بدن دارم می‌جنگم اما گروه سوم را حتی با التماس رام خواهم ساخت، چون مقابله با خصم ضعیف از مقام انسان در جامعه می‌کاهد و شخص را ناچیز می‌سازد.

در دنیا دو نیرو هست: شمشیر و تدبیر، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده‌است.

عشق بلائی است که همه خواستارش هستند.

شاعران و هنرمندان ، جانهای آفریننده و زاینده دارند . اما بزرگترین خردمندی آن است که کارش تنظیم و تنسیق امور خانواده و اجتماع است و به آن اعتدال و دادگستری میگوییم .

هیچ‌چیز ِ تکامل‌نیافته‌ای، هیچ‌چیزی را معیار نتواند بود.

نیکان را سعادت‌مند می‌دانم، اما آن‌که به ‌ناحق عمل کند، بدبخت است.

نسل آدمی، درواقع زمانی از رنج و تیره‌روزی نجات خواهد یافت که گروهی از فلاسفه راستین و ناب در صدر حکومت قرار گیرند، یا اینکه، حکومت‌ها به‌طرز معجزه‌آسایی مبدل به ‌فیلسوفان حقیقی شوند.

عالم، ابدی و مداوم است. هیچ‌چیز نبوده و هیچ‌چیز هم نخواهد بود، که آن‌چه در حال است، مجموع و مرتبط است.

روح، فناناپذیر است، که آن‌چه در جنبش دا‌ئمی است، فنا نپذیرد.

روح، اسیر جسم و ادغام‌شده در او است، بالاجبار، واقعیت را از درون آن یا از پشت میله‌های محبس خود می‌نگرد و نه با دید نامحدود خویش.

پیکر آدمی، مقبره روح است.

برای تحصیل سعادت باید اخلاق خوب را پیروز ساخت و بر ضد اخلاق بد باید جنگید، حکومت مانند یک فرد است و وظیفه او تربیت کردن افراد در دایره فضایل اخلاقی است.

افلاطون

نظر افلاطون درباره دموکراسی

دموکراسی از دو کلمه یونانی Demos به معنای مردم و Kratos به معنای حکومت تشکیل شده‌است.

افلاطون دموکراسی را حاکمیت مردم نادان تلقی کرده و باور داشت که در دموکراسی مردمِ فاقد اعتدال و عدالت و دارای هوس، جمع شده و صاحب نظر می‌شوند.

همچنین او باور داشت که اعدام سقراط حاصل حکومت دموکراسی است.

انتقاد افلاطون این بوده که شما هنگامی که بیمار هستید؛ عده ای را جمع نمی کنید تا بیماری شما را تشخیص دهند بلکه نزد پزشک می روید؛ بر این اساس چرا باید هنگام حکومت کردن به نظر اکثریت توجه کنیم؟

چنین می‌توان از نظریه افلاطون استنتاج کرد که او باور داشته باید حکومت را به دست واجدان شرایط حاکمیت سپرد و نه نظر اکثریت بر این اساس او قانونگذاری و حاکمیت را حق فیلسوفان می دانسته که باور داشته به حقایق عقلانی آگاهند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

24 − = 14