شعر با حرف خ برای مشاعره

خوار شد بر درت هلالی و گفت:

این نه خواریست، عزتست مرا

( هلالی جغتایی )

خرمی بر ما شایدکه به سالی زین پیش

رخت افکندیم از شهر سوی هامونا

( ملک الشعرای بهار)

خاک یثرب از دو عالم خوشتر است

ای خنک شهری که آنجا دلبر است

( اقبال لاهوری )

خواهی که گرد کویت دیوانه سر نگردم

چون رو بمن نمودی دیگر ز من مپوشان

( سیف فرغانی )

خلعت هر کس بود نوعی دگر

جامه ای پوشند کایشان رشته اند

( شاه نعمت الله ولی )

خورشید آسمان عدالت که آفتاب

بر نقطه عدالت او می کند مدار

( صائب تبریزی )

خاک پاک ما به می بسرشته اند

عنبر ما با گلاب آغشته اند

( شاه نعمت الله ولی )

خود بین بمثل اگر بسنگی نگرد

چون آینه ناردش مگر خود بینی

( سعد الدین وراوینی )

خواست جانم که همرهش باشد

لیک با او نه ایستاد برفت

( کمال الدین اسماعیل )

خرقهٔ خود را به می شستند پاک

فارغ از تسبیح و از سجاده اند

( شاه نعمت الله ولی )

خاک چون اشکال اقلیدس شد از شاخ گوزن

در بر هر شکل حرفی از خدنگ جان ستان

( ارزقی هروی )

خود بده انصاف، ای صاحب کمال

کی شود اینها میسر از حلال؟

( شیخ بهایی )

خواجو اگر ندانی اسرار این معانی

از شهر بی زبانان معلوم کن زبانم

( خواجوی کرمانی )

خوش در میخانه را بگشاده اند

باده نوشان را صلائی داده اند

( شاه نعمت الله ولی )

خوش آن کز گرد ره سویت رسیدیم

به دیده گردی از کویت کشیدیم

( جامی )

خوشم با سایه دیوار، در کوی بتان قدسی

نه گشت بوستان، نه سایه شمشاد می خواهم

( قدسی مشهدی )

خرم آنکو خورد و بخشید و پریشان کرد و رفت

تا چنین افسون ندانی دست بر افعی مزن

( حافظ )

خون و آتش در بلارگ ، زهر و باد اندر خدنگ

کوه و گردون در جنیبت ، ابر و دریا در سنان

( ازرقی هروی )

خورشیدوار از تو منور شده سپهر

جمشید وار از تو مزین شده دیار

( رشیدالدین وطواط )

خوبرو را خوی بد لایق نباشد، جان من

همچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را

( هلالی جغتایی )

خود ساعتی در آینه اطوار خود ببین

من عاجزم از این که بگویم چه ها شدی

( عارف قزوینی )

خر از دکان پالان گر گریزد

چو بیند جو فروش از جای خیزد

( نظامی گنجوی )

خورشید خسروان ، ملک اتسز، که تیغ او

اندر جهان معالم حق کرده آشکار

( رشیدالدین وطواط )

خوش آن رمزی که عشقی را نوید است

خوش آن دل کاندران نور امید است

( پروین اعتصامی )

خون هزار وامق خوردی به دلفریبی

دست از هزار عذرا بردی به دلستانی

( سلمان ساوجی )

خاکساران ، قاصد افتادگیهای همند

جاده را طومار نقش پا به منزل بردن است

( بیدل دهلوی )

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر

خارکن هر روز زار و خشک تر

( مولوی )

خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دست

وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی

( فروغی بسطامی )

خواهم از جامه جان خلعت آن سرو روان

تا در آغوش کشم قامت رعنایش را

( هلالی جغتایی )

خجسته باد براو مهرگان و دست مباد

زمانه را و جهانرا بر او بهیچ زمان

( فرخی سیستانی )

خواجو برو که قافله کوس رحیل زد

ای دوستان چه چاره چو من در سلاسلم

( خواجوی کرمانی )

خوبان همه سپاهند، اوشان خدایگانست

مر نیک بختیم را بر روی او نشانست

( رودکی )

خود گرفتم که ترا در حق من

هیچ اندیشۀ غمخواری نیست

( کمال الدین اسماعیل )

خوش آن که حلقه های سر زلف واکنی

دیوانگان سلسله ات را رها کنی

( فروغی بسطامی )

خوشست آن مه به اغیار آزمودم

به من خوش نیست بسیار آزمودم

( وحشی بافقی )

خلعت شاهی عشقست به هر کس ندهند

این قبائیست که بر قامت ما دوخته اند

( شاه نعمت الله ولی )

خود ترا عادت دلداری نیست

کار تو جز که دل آزاری نیست

( کمال الدین اسماعیل )

خبری هم نفرستاد که گر باز رود

خسرو بی خبر، آخر به خبر باز آید

( امیر خسرو دهلوی )

خام افسرده بهرهٔ نبرد

پختگانرا نکوست قصهٔ عشق

( فیض کاشانی )

خودپرستان نظر به شخص کنند

پاک بینان به صنع ربانی

( اوحدی )

خاک شوره گردد و ریزان و سست

هرگز از شوره نبات خوش نرست

( مولوی )

خوش اختریست اینکه بر آمد به طالعت

وحشی غلام اختر تابنده ات شوم

( وحشی بافقی )

خود بمعنی باده بود و جام بود

گر بصورت رند درد آشام بود

( عمان سامانی )

خروس امشب بداده هرزه خوانی

مگر وقت سحر امشب ندانی؟

( فائز )

خون صدّیقان بپالودند و زان ره ساختند

جز بجان رفتن درین ره یک قدم را بار نیست

( رشیدالدین میبدی )

خدای عمر درازت دهاد چندانی

که دست جور زمان از زمین کند کوتاه

( حافظ )

خانه دیده برفتیم ز نقش همه پاک

تا خیال رخ آن ترک ختا بنشیند

( امیر خسرو دهلوی )

خورشید که تنهاست ازان نیست برو ننگ

بهتر ز ثریاست که هفت است ثریا

( ناصر خسرو )

خاک شد در ره تو دیده و آن بخت نبود

که ز ره گرد تو بر سینه ما بنشیند

( امیر خسرو دهلوی )

خاک را نیست ره به عالم پاک

جان مگر هم به جان کند ادراک

( عراقی )

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

81 + = 85