دوره آموزشی سربازی در پادگان آیت الله روح الله خاتمی یزد

یکی از دوران شیرین و یا تلخ روزگار هر پسر را میتونیم بگوییم دوران سربازیش است.

من چون تک پسر بودم به دنبال شرایط کفالت می گشتم تا معاف و به سربازی که آنقدر بزرگش کرده بودند، نروم. اما به لطف قوانین لحظه ای مملکت که به ناگاه سن پدر را از ۵۹ سال تمام به ۶۵ سال و سپس ۷۵ سال تغییر داد، شرایط کفالت برای من به وجود نیامد و مجبور شدم به سربازی بروم.

البته چون بی نهایت از فضای پادگانی بیزار بودم تصمیم گرفتم امریه یک ارگان شوم که به لطف خدا این کار صورت گرفت و در یک سازمان کارهای امریه ام انجام شد و تنها ماند آموزشی!

اینکه می گویند کل دوران سربازی یک طرف و آموزشی هم یک طرف، واقعیت است.

تصور من این بود چون تجربه تحصیل در یک شهر دیگر و زندگی از خوابگاه و دور از شهر و دیار را داشته ام، دوره آموزشی برایم راحت باشد، اما زهی خیال باطل، دوره آموزشی سربازی با تمامی تجربه های قبلی متفاوت است.

البته من گفتم متفاوت است، این به معنی ترسناک بودن یا بدتر بودن نیست. آدم ها خودشان مشخص می کنند که چگونه می خواهند زندگی کنند، بد یا خوب!

سر در پادگان خاتمی یزد

سرتان را درد نیاورم من در تاریخ اول دی ۱۳۹۶ راهی خدمت سربازی و دوره آموزشی به آموزشگاه رزم مقدماتی آیت الله روح الله خاتمی یزد شدم.

البته تاریخش به این دقیقی هم نبود!

از شانس ما اول دی جمعه بود و من توانستم شب یلدا را در کنار همسرم باشم.

شهر زندگی من کاشان است و  در برگه اعزام ذکر شده بود که ساعت ۶ صبح در شهرک آزمایش اصفهان باشیم، با سر تراشیده و ساعت ۳ صبح راهی اصفهان شدیم تا بالاخره راهی این راه نامشخص گردیم.

راس ساعت ۶ روبروی شهرک آزمایش بودیم، بعد از نیم ساعت معطلی به صف وارد محل جمع شدن سربازها شدیم، پس از یک سری توضیحات در مورد نحوه اعزام، سربازان هر پادگان از ارتش و سپاه و تمامی شهرها یک به یک خط شدند و به سراغ اتوبوس هایشان رفتند، ولی چون کل سربازان خاتمی یزد در آنجا فقط ۶ نفر بودند، به ما گفتند خودتان همین امروز بروید!

با بچه هایی که سربازی خاتمی افتاده بودیم صحبت که کردم گفتند فردا می رویم و شما هم فردا برود، من نیز دو دوتا چهارتایی کردم و دیدم از الآن بپیچیم بهتر است. خلاصه به جای فردا، پس فردا عازم پادگان خاتمی شدیم، یعنی روز ۴ دی ساعت ۶ صبح!

آدرس پادگان خاتمی یزد یا همان آمورشگاه رزم مقدماتی آیت الله روح الله خاتمی یزد، یزد، جاده خضر آباد، حدود ۱۵ کیلومتری شهر است.

هنگام مراجعه تعدادی سرباز دیگر هم بودند و هیچکس هم سوال نکرد این مدت کجا بودی و خرت به چند من؟!

پس از پذیرش اولیه و تقسیم بندی به گروهان ۳۲ افتادم و پس از گشتن و تحویل موبایل به دژبانی وارد دنیای جدید پادگان خاتمی یزد شدم.

خب یک آنتراک و چند نکته مفید رو قبل از ادامه ماجرا به اطلاع شما برسانم.

شاید برای شما هم سوال باشد چه چیزهایی برای دوره آموزشی سربازی نیاز است.

نیازهای یک سرباز برای دوره آموزشی

قاشق، چنگال، چاقوی میوه خوری ، نخ و سوزن، قیچی کوچک، کش شلوار حدود ۱ متر، یک بشقاب ملامین (برای غذا از یقلوی استفاده می کنید)، خودکار، ماژیک، یک دفتر ساده، یک خودکار (البته دفترچه و خودکار می دهند ولی به من چون دیر رفته بودم بهم نرسید)، نبات، چایی کیسه ای، قند (قند حدود نیم کیلو هم می دهند ولی باز به من نرسید)، خشکبار (چون انجیر خشک و برگه قیسی و زرد آلو)، خمیردندان و مسواک (البته میدن ولی مارک جالبی نیست)، شامپو، لیف، حوله، قرص سرماخوردگی، کلداستاپ، شربت دیفن هیدارمین، کپسول چرک خشک کن، قرص جوشان مولتی ویتامین (من از ۵۶ روز سربازیم، ۵۰ روز مریض بودم!)، دو تا قفل کوچک برای ساک و کمد، پلاستیک فریزر (من دوره یقلوی موقع ناهار و شام میبستم تا مجبور نشم برم تو صف شستشو!)، لیوان فلزی و بزرگ! ، عسل و پونز حدود ۳ تا بسته برای آنکارد تخت، لاک سفید (حتی لاک غلط گیر)، ژل ضد عفونی کننده، کارت بانکی با رمز دوم و کمی پول (حدود ۱۰۰ هزار تومان بیشتر برای عکس، کرایه شهری و یا خرید خرده ریز، البته در پادگان کارت خوان وجود دارد).

کارت تلفن لازمتون نمیشه تو خاتمی، چون سیستم تلفنش به شکلی هست که شما با کارت بانکی و رمز دوم حسابتون رو شارژ می کنید و بعد به مرور از حسابتون کسر میشه ولی برای باقی پادگان ها کارت تلفن شاید لازم باشه.

همانطور که گفتم برخی موارد بالا رو بهتون میدن، ولی ممکنه به شما نرسه و من چون دیر رفتم، ته موندش به من یه خودکار شکسته و یه دفترچه سربازی پاره رسید، ولی خب مهم بود ۲ روز کمتر از بقیه اونجا بودم 🙂

بریم سراغ باقی خاطرات، پس از ورود به پادگان، یه کد داده بودن، مثلا ۳۲/۱۲۳ که نشون میداد شما تو گردان ۳ و گروهان ۳۲ تخت و کمد ۱۲۳ متعلق به شماست. این کد ۳۲/۱۲۳ از این به بعد تبدیل میشه به نام و نام خانوادگی شما و شما از این به بعد یک کد هستید!

پس از ورود، بچه ها رو به خط کردن و رفتیم برای گرفتن جیره. جیره سربازان عادی نسبت به سربازان امریه بیشتر هست.

پتو، شلوار، پیراهن، کاپشن، کمربند، کلاه، قرآن، مهر و جانماز، مسواک، خمیردندان، چفیه، دو جفت جوراب، پوتین و یه پارچه سفید روتختی.

به سربازان عادی مثلا ۲ تا پتو میدادن و ۲ دست لباس و کوله پشتی هم میدادن که به ما ندادن، البته اگر ما در صف سربازان عادی هم می رفتیم کسی نمی فهمید و می تونستیم این وسایل گرانبها رو بگیریم. 🙂

پس از گرفتن جیره سریع به خوابگاه برگشتیم و پس از پوشیدن لباس ها باید به مراسم افتتاحیه می رفتیم.

در دوره آموزشی سربازی چه کارهایی انجام می دهند ؟

برنامه کاری پادگان به این شکل بود که ۴ صبح بیداری بود و شما برای نماز صبح آماده میشدی، پس از نماز صبحانه، پس از آن مراسم صبحگاه و سپس کلاس ها شروع میشد.

اینجا نمازخانه پادگان است و سردار میرحسینی رو نیز می توانید ببینید. همچنین روحانی که در تصویر مشخص است مسئول عقیدتی سیاسی پادگان می باشند.

کلاس ها تا قبل از اذان ظهر ادامه داشت و موقع اذان همه باید به صف می شدیم و برای نماز ظهر به نمازخانه می رفتیم، پس از نماز نیز باید به صف و برای ناهار می رفتیم و پس از ناهار نیز دوباره کلاس.

این کلاس ها تا نزدیکی اذان ادامه داشت و موقع اذان، برای نماز مغرب و عشاء راهی مسجد و پس از آن نیز برای خوردن شام بر می گشتیم.

پس از شام حدود ۲ ساعت وقت آزاد داشتیم که روزهای اول صرف دوختن ربان به شلوار و دوختن کد به لباس و کاپشن و آنکارد تخت شد. شما روزهای اول اصلا وقت سر خواراندن هم ندارید برادر من!

اما به مرور کارها کمتر میشه و وقت بیشتری برای صحبت و جک گفتن دارید.

روزهای شنبه صبح گاه مشترک با حضور تمامی گردان ها بود و در بقیه روزها صبحگاه به صورت گردانی برگزار میشد.

هر گردان از ۳ گروهان ۱۳۰ نفره تشکیل میشد که در ۳ ساختمان مجزا بودند و داخل هر ساختمان هم ۳ خوابگاه بود.

البته گردان ۴ فکر می کنم تعدادشون بیشتر بود و ۴ گروهان بودند.

کلاس ها شامل تاکتیک، عقیدتی سیاسی ( از سیاست گرفته تا آموزش نماز و قرائت و..) و همینطور صف جمع و کار با سلاح بود.

در تاکتیک به تاکتیک های رزمی پرداخته می شد و در صف جمع آداب نظامی و سپس آموزش رژه می پرداخت.

کلاس های عقیدتی سیاسی که فقط برای استراحت و خواب و خندیدن بود ولی کلاس های نظامی سختی های خودش رو داشت که البته بستگی به مربیش داشت.

مربی کلاس تاکتیک و صف جمع ما همان فرمانده گروهان، سروان عباس بمانی بود. فرمانده گردان نیز سرهنگ رعیت بود و فرمانده پادگان سردار میرحسینی بود.

آموزشی چند ماه است؟

کل دوره آموزشی ما ۵۶ روز بود، یعنی شروعش ۱ دی بود و پایانش ۲۶ بهمن، به شایعات هیچ توجهی نکنید.

همچنین میان دوره به ما از ۲۶ دی دادند تا ۱ بهمن.

گروه الف و ب در سربازی

پس از حوادث زیادی که در پادگان ها بوقوع پیوسته مثل خودکشی سربازها، اواسط دوره یک تست روانشناسی از ما گرفتند که برای گروه الف و ب بود. از مزایای گروه ب این بود که اسلحه از شما گرفته می شد و نیاز نبود به میدان تیر بروید.

من تست ها رو بد زدم و پس از یک مصاحبه با روان شناس، به گروه ب رفتم. خوبیش این بود بیشتر اوقات تو خوابگاه بودم، رژه نمی رفتم چون سلاح نداشتم و تاکتیک هم تا حدی که ممکن بود می پیچوندم!

البته گفتن بعدا تو کارت می نویسن و.. که من هنوز خدمتم تموم نشده تا ببینم واقعیت داره یا خیر.

از دیگر مزایای گروه ب این هست که می نویسن حتما باید نزدیک شهر خودتون خدمت کنید و نگهبانی هم نباید بدهید.

هر شب دو گروه اسمشون روی لوح میرفت، لوح نگهبانی و لوح نظافت.

هر شب هر ۲ ساعت باید یک نفر برای هر خوابگاه و یک نفر هم برای ورودی نگهبانی می داد. نگهبانی از ساعت ۹٫۳۰ بود تا ۴ صبح که بچه ها بیدار میشدن.

هر صبح هم بعد از نماز و قبل از صبحانه، یه تعداد باید نظافت رو انجام میدادن. این کارها معمولا به نوبت بود، مگر اینکه یک شخصی به خاطر آنکارد و رفتارش، جریمه شده باشه که بیشتر نگهبانی میداد و یا مجبور بود مثلا ۲ روز پشت سر هم نظافت کنه.

در مورد مرخصی هم معمولا تو شهری رو به همه میدن، به بچه های یزد بیشتر از همه، مرخصی شهری معمولا ساعت ۵ بعد از کلاس ها میدادن تا ساعت ۸ قبل از قرق.

قرق ساعت ۸٫۳۰ بود تا ۹ که همه باید تو خوابگاه می بودن و آمار گرفته میشد.

هر حرکت و صدایی ممنوع بمود ولی بعد ۹ می شد رفت دستشویی و حمام و تلفن هم برای متاهلا تو این تایم آزاد بود.

مرخصی در آموزشی

مرخصی خارج از شهر تقریباً محال هست و مخصوص متاهل ها بیشتر هستش که من ۲ بار البته گرفتم، چون فاصله یزد تا کاشان ۴۰۰ کیلومتر هست. پنجشنبه ظهر باید میرفتم و شنبه ۶ صبح باید پادگان می بودم.

چون خیلی مطلب طولانی شد، سعی می کنم ادامه رو خلاصه بگم براتون.

در مورد عکس یادگاری هم در پادگان شخصی هست که وظیفش رفتن عکس و کسب درآمد هست که مطمئن باشید از این لحاظ کمبود و کسری ندارید، فقط پول همراهتون باشه!

پایان دوره آموزشی سربازی

شما پس از برگشتن از میان دوره وارد بخش نهایی دوره آموزشی می شوید. پس از یکی دو هفته بعد از میان دوره و پایان رسیدن کلاس ها، از شما آزمون هایی گرفته می شود.

اولین آزمون، آزمون نماز است و قرائت نماز و نحوه صحیح تیمم و وضو به صورت عملی از شما گرفته می شود.

پس از آن آزمون کتبی عقیدتی سیاسی و آزمون کتبی نظامی از شما گرفته می شود.

همینطور هر هفته (برای ما روزهای جمعه بود) تقریبا به میدان تیر می روید و نمرات میدان تیر شما نیز ثبت می شود.

آزمون کتبی نظامی کلا بی تاثیر است ولی برای عقیدتی حسابی جدی بگیرید!

اردو یه همچین جایی هست و اون چادر پشتی هم میشه چادرهایی که باید علم کنید و در اون زندگی کنید، لباسهاتون هم این شکلی میشه

بخش پایانی دوره آموزشی اردو است. ما روز ۲۱ بهمن وارد اردو شدیم، در اردو باید چادر می زدیم و در در چادر ساکن می شدیم. چون فصل سرد بود، ما نیازی نبود در چادر شب بمانیم و به خوابگاه بر می گشتیم ولی در بقیه فصول ظاهرا بچه ها رو نگه میدارن.

محل اردو نیز حدود ۱۵۰۰ متر بالاتر از پادگان بود و یک بیابان بی آب و علف و سرد، با یک سری توالت صحرایی تقریبا ۵۰% قابل استفاده بود. آبش واقعا سرد بود، سعی کنید آب معدنی بگیرید و همراهتون باشه چون آب هایی که اونجا میبرن با اینکه میگن سالم هست ولی خیلی سنگین و معلومه پر از آهکه. از ژل ضدعفونی هم استفاده کنید و حتما مراقب باشید دستتون به چشمهاتون نخوره.

شبیه سازی عامل شیمیایی در جنگ و نحوه برخورد با آن در اردو مرور میشه

اردو ۴ روز طول می کشه، روز اول بدترین روزش برای ما بود، چون علاوه بر کندن سنگر، درست کردن چادر، و پیاده روی روز، شب موقع نماز خشم شب زدن، اون هم نه یک بار که دو باره و تازه پس از شام رفتیم رزم شب که از بد حادثه کسی که جلودار بود مسیر رو اشتباه رفت و چیزی حدود ۱۰۰۰ متر اضافه تر رفتیم و وقتی برگشتیم خوابگاه، همه داغون داغون بودیم.

روز دومش خوب بود و رفتیم راهپیمایی ۲۲ بهمن که بخور بخور بود، پس از برگشتن از مراسم ۲۲ بهمن و برگشت به پادگان، دوباره برای ناهار عازم اردوگاه شدیم و چندتا کلاس برامون برگزار کردن.

دو روز بعدش هم همش خنده و خاطره بود و چیز خاصی نداشت. روز آخر هم چادرها رو جمع کردیم و سنگری که به سختی کنده بودیم رو پر کردیم و برگشتیم به خوابگاه و آماده شدیم برای رژه.

البته من که رژه نداشتم، ولی بقیه بچه ها پس از یه روز استراحت و تمرین رژه ، نهایتا عصر ۲۵ بهمن رژه رفتن و پس از اتمامش و مراسم پایان دوره برگشتن خوابگاه. دیگه نگم اون شب چه کارها کردیم، تا صبح بزن و برقص بود و وسایل رو جمع کردیم برای ترخیص.

فرداش هم یه نظافت عمومی داشتیم و پس از تمیز کردن خوابگاه و محوطه (که هر هفته هم بود روزهای جمعه) به صف شدیم و کارنامه و مدرک پایان دوره رو گرفتیم و خداحافظ خاتمی!

رفت و آمد به پادگان های یزد

یکی از بزرگترین دغدغه های ما رفت آمدمون به یزد بود، شما می تونید از اتوبوس، قطار و هواپیما، بسته به محل زندگی و میزان بودجه اتون می تونید آمد و شد داشته باشید.

تقریبا اتوبوس در تمامی ساعات داره، ولی چون مسیرش خیلی بد هست شاید بد بگذره.

قطار روزی ۴ بار از تهران تا یزد فکر می کنم داشته باشه و هواپیما هم هست.

معمولا روزهای ترخیص سربازها ظرفیت قطار و اتوبوس زود پر میشه و شما باید از قبل نقشه بکشید. معمولا بچه های یک شهر جمع میشدن و یک اتوبوس برای میان دوره یا پایان دوره دربست می گرفتن که اتوبوس میومد دم در پادگان و سوارشون می کرد تا شهرشون.

اما نکته پایانی بحثم در مورد بد بودن یا خوب بودن این دوره مربوط میشه. به من بد نگذشت، این بسته به نگاه شماست.

اگر غرور دارید این غرور در آموزشی شکسته میشه، اگر بد غذا هستید، از گرسنگی مجبور می شید غذاهایی بخورید که شاید هرگز دیگه نخورید (غذاهای خاتمی یزد افتضاح نیست، ولی پادگان هست دیگه!)، اگر تو عمرتون دست به جارو و تی نزدید مجبور می شید توالت بشورید و خیلی مسائل دیگه.

این بسته به خودتون هست که سربازی سخت هست یا آسون، شما اگر آسون بگیرید، توقعات خودتون رو بیارید پایین و واگذار کنید اتفاقات رو به خدا، همه چیز آسون میشه، ولی اگه از روز اول فکر کنید کی تموم میشه و یا هم تختی تون گیر بده بهتون تکون نخور و شما ناراحت بشید، بهتون سخت می گذره.

با همه رفیق باشید ولی آدم فروشی نکنید و از همه هم توقع نداشته باشید مثل شما خوب باشن.

اگر سوالی هم داشتید در قسمت نظرات بپرسید سعی می کنم در حد امکان و اطلاعاتم به شما پاسخ بدهم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.