استاد حسن کسایی، موسیقیدان و نوازنده نی

0

[ad_1]

روزنامه شرق: به مناسبت سالروز درگذشت استاد «حسن کسایی»، گفت و گوی وی با روزنامه شرق که در آذرماه سال 1389 انجام شد را برای شما در نظر گرفته ایم که متن کامل این مصاحبه را در ادامه می خوانید:

دیدار تو باغ ها، چمن ها دارد

در هر قدمش دلم وطن ها دارد

در لحظه دیدار تو خاموشم از آنک

دل، بیشتر از زبان سخن ها دارد

محمدرضا شفیعی کدکنی

نی بزن به آرامی

 لحظه شنیدن صدای ساز او، دنیایی سرشار از بودن و ماندن در دل و جان ترسیم می شود و ماندگاری خاطرات 82 سال حضورش، امروز در قاب عکس های یادگاری او که حالادر موزه هنرهای معاصر اصفهان به دیوار آویخته شده اند رقم خورده است. به تماشای آنها برویم تا به یاد آوریم عصر طلایی گلهای جاویدان را…

    سیدحسن کسایی: متولد 3 مهر 1307 اصفهان

    هنرآموخته نزد: مهدی نوایی، ابوالحسن صبا

    دارای شیوه عالی در نوازندگی «نی» و «سه تار»

چهار یا پنج سال بیشتر نداشت که با کشف صدایش به دنیای موسیقی راه پیدا کرد. منزل پدرش محفل انس هنرمندان قدیم اصفهان بود. نی را به عنوان ساز تخصصی برگزید. برای درک مکتب صبا به تهران آمد. کسایی در چنین فضایی پس از مدت کوتاهی مدارج بالای موسیقی را طی کرد. پس از فوت استاد صبا، به معلومات خود قناعت نکرد و با تکیه بر استعداد ذاتی خویش و همچنین پشتکار و همت فراوان نزد استادان آن روزگار به تکمیل اندوخته های خویش پرداخت. همنشینی با مرتضی محجوبی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، حسن تهرانی و دیگر موسیقیدانان آن روزگار به زودی کسایی را در مقام دست نیافتنی ترین و تکرارنشدنی ترین های تاریخ موسیقی قرار داد. او با چند دهه فعالیت مستمر، منظم و جدی ادبیات دیگری را برای ساز نی پی ریزی کرد.

نی بزن به آرامی

ساعت ها تکنوازی نی در رادیو ایران و رادیو اصفهان، ساعت ها دونوازی (بیشتر همراه با استاد جلیل شهناز)، همنوازی با بزرگانی چون حسین تهرانی، مرتضی محجوبی، پرویز یاحقی و…، همنوایی با تاج اصفهانی، ادیب خوانساری، حسین قوامی، عبدالوهاب شهیدی، ساعت ها ضبط خصوصی همراه با سیدمحمد طاهرپور، جلیل شهناز، مرتضی محجوبی، تاج اصفهانی و… خود گواه این مدعاست. کسایی هنرمندی است که جوهره معرفت شناسی هنرمندان قدیم ایرانی را نه تنها در موسیقی بلکه در تمام سلول های حیات شبانه روزی اش جاری کرده است. شاید هیچ هنرمند هم عصر کسایی نتوانست به اندازه او نظر و تحسین نخبه ها و توده های مختلف جامعه را برانگیزد. پرویز یاحقی اعتقاد داشت: «استاد کسایی دارای لحن ویژه، تکنیک ممتاز و سلیقه خاص هنری است. او نماینده تنها گرایش نی نوازی در قرن اخیر نبوده است، همزمان با او نوازندگان دیگری هم بودند و هستند ولی هیچ کدام مثل او نتوانستند ارزش های متفاوتی را در این ساز کشف کنند. کسایی هنرمندی فرهنگساز و مولف است. همراهی او با استاد جلیل شهناز یکی از درخشان ترین آثار برجای مانده در تاریخ موسیقی است که می تواند مرجع مهمی برای محققان و پژوهشگران به شمار آید.» اما شاید استاد صبا بهتر از هر کس دیگری ارزش های ذاتی هنر او را می دانست.

 همسر استاد صبا در گفت وگوهایی که به مناسبت های گوناگون داشته است بارها بر تاثیر ساز کسایی بر روح استاد صبا تاکید داشته است: «… هروقت صبا صدای ساز این نوجوان اصفهانی را از رادیو می شنید سرش را به جعبه رادیو تکیه می داد و به آرامی اشک می ریخت…» استاد صبا وقتی به کسایی نوجوان برخورد، عیار هنری و تفاوت های نهفته در وجود او را برتر از دیگران یافت و به همین خاطر هم برای مدتی بیشتر نیرو و وقت و امکانات خود را در اختیار شاگردش که به زودی استاد جوان و قابلی شده بود گذاشت و برای رشد او از سرمایه هنری حیثیت خود هزینه کرد.به هر حال استاد کسایی سال های میانه دهه 50 در اعتراض به وضعیت اجتماعی موسیقی از صحنه کنار کشید. این هنرمند بزرگ سال هاست تنهایی را برگزیده و محضرش را برای خاص الخواص قرار داده است.

صرف نظر از چند معاشر قدیمی و صمیمی که هر روز را با او و موسیقی اش می گذرانند، منزل پدری او هر روز میزبان دوستداران هنر و شخصیت محکم و خستگی ناپذیر اوست و کسایی این همه مهر را به پاس یک عمر عشق به موسیقی و ادبیات گرفته است. شاید امروز این تصور در بین مردم وجود دارد که با خانه نشینی او انگار آخرین چشمه جوشان هنر بداهه نوازی و تکنیک های اصیل نی نوازی خشکیده و از بین رفته است. اما حضور انبوهی آثار منتشر نشده که حالاگوشه اتاق قدیمی استاد جا خوش کرده اند این تصور را از بین می برد.

نی بزن به آرامی

 چهارم مهرماه، درست یک روز پس از تولد او به دیدارش رفتیم. برای معالجه به تهران آمده بود. احمد مسجدجامعی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی هم به دیدار استاد آمده بود. ساعتی بعد هم استاد محمدرضا شجریان همراه چند تن از دوستان و شاگردان به جمع پیوستند. استاد در بستر بیماری بود. با این حال حضور مهمانان را با موسیقی پاسخ داد که شرح آن دیدار در فرصت مناسبی خواهد آمد. چندی پیش دیداری دیگر در زادگاه او، شهر اصفهان، داشتیم. آنچه در پی می آید حاصل نشست ما با این هنرمند بزرگ است. گفت وگو با استاد شاید آرزوی هر روزنامه نگار اهل موسیقی باشد و من این فرصت را مرهون خانواده استاد می دانم.

-حسن کسایی در 15سالگی برای نخستین بار (سال 1322)، در رادیوایران، نی نواخت. آیا می توانم به عنوان پرسش نخست، سوال کنم که آخرین اجرا یا ضبط رسمی تان کی بوده؟

اگر باور بفرمایید(!) در 82سالگی، همین سه چهار ماه پیش بود که با وجود کسالت های متعددی که دارم به استودیو رفتم و درست یادم نیست که یک افشاری یا شور با آواز آقای تقی سعیدی اجرا کردم. البته نمی توانم بگویم آخرین، چون هنوز امیدوارم نفسی برایم باقی مانده باشد.

 -حتماً این طور است و صدای نی شما در طول تاریخ ایران تداوم خواهد داشت.

واقعیت این است که من یک آدم معمولی هستم، ولی وقتی نی میان لب و دندانم قرار می گیرد، نمی دانم این صدا از کجاست، که خودم را هم تحت تاثیر قرار می دهد، و این نیست مگر خواست خدا. حتماً هم اکتسابی نیست. بعضی شاگردها یا نوازندگان نی می گویند فلانی یاد نمی دهد(!)، من که نمی توانم احساس خودم را به دیگری منتقل کنم. مولوی می فرماید:

 لقمه بخشی آید از هر کس به کس/ حلق بخشی کار یزدان است و بس

-آقای کسایی، شما موسیقی فرنگی هم گوش می کنید؟

البته. البته به شرط آنکه خوب باشد. من وقتی موسیقی خوب گوش می کنم، زنده می شوم، و وقتی موسیقی بد به گوشم می خورد، می میرم. بنابراین بارها مرده ام و بارها زنده شده ام. پس معیار من، خوب بودن موسیقی بوده است. موسیقی ایرانی بد: نه، موسیقی غیرایرانی خوب: بله. هیچ تعصب ندارم.
   

نی بزن به آرامی

خبردار شدیم فیلم مستند زندگی تان تصویربرداری شده و آماده مراحل تدوین است.

بله، به همت و هنرمندی آقای مهرداد دفتری در دو سه سال اخیر این اثر تهیه شده است که جا دارد در همین جا از عشق و علاقه و پشتکار ایشان در به ثمر رسیدن این فیلم قدردانی کنم.
   
-طبیعتاً موسیقی متن فیلم، باید از تکنوازی نی شما یا احتمالاً قطعات ساخته شده توسط خود شما باشد. مشخص است که چه کسی تنظیم این قطعات را عهده دار خواهد شد؟

 البته اولویت با آقای حسین علیزاده است، به شرط آنکه قبول زحمت کنند.
   
-چون صحبت از آقای علیزاده شد، تنظیم قطعه «سلام» توسط ایشان در سال ها پیش یادم افتاد. بدون شک این قطعه از معروف ترین ساخته های شما و همچنین موسیقی ایران است، که شهرت فراوانی هم در میان توده های مردم دارد. آیا درست است که می گویند شما در بازار اصفهان این آهنگ را ساخته اید؟

 با آنکه بارها از من سوال شده و جواب داده ام، ولی چون می فرمایید، چشم. یک روز که از بازار اصفهان می گذشتم، آقایی را دیدم که بر مر­کب سوار است و دکان­دارها چون شگون داشت به او سلام می کردند. آقا هم یکی به چپ و یکی به راست با حرکت منظم سر و گردن، پاسخ می داد: سلام علیکم… و این داستان در طول مسیر بازار ادامه داشت. آن روز که شاید 19 یا 20 سالم بیشتر نبود، وقتی به خانه رسیدم، بر اساس همین موضوع، یک آهنگ دوضربی ساختم که اسم آن را در ابتدا گذاشتم «پل خواجو» و بعدها به «سلام» معروف شد. این آهنگ را با حالات مختلف در رادیو اجرا کردم و مورد استقبال واقع شد.
   
 بله، چند تایی هست، که یکی از آنها با ویولن علی تجویدی، تنبک مهدی غیاثی و نی اینجانب است و یکی هم با تنبک جهانگیر بهشتی که در رادیو اصفهان ضبط شده.

نی بزن به آرامی

-آهنگ «در کنج دلم» چطور؟

یک روز ظهر با آقای پژمان بختیاری منزل یکی از دوستان مهمان بودیم. ایشان غزلی ساخته بود به نام «در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد» که من هم همان جا روی آن آهنگی گذاشتم. ابتدا علی زاهدی و بعد داریوش رفیعی در رادیوایران خواندند، چند ماه بعد هم آقای منوچهر همایون پور که به اصفهان آمده بود، این آهنگ را برایش خواندم، که در برگشت به تهران و با تنظیم حسین یاحقی به شکل موثری خواند.
    
 -وقتی صحبت از موسیقی ایرانی است، دوست دارید بیشتر در مورد کدام هنرمند صحبت کنید؟

 از همه، از همه آن هنرمندان، اما خب ترجیح می دهم در خصوص هنر استاد مسلم موسیقی ایران، دوست قدیم و صمیم خودم، آقای جلیل شهناز نوشتهی عرض کنم و آن این است که آقای شهناز علاوه بر «تار»، سازهای دیگر را هم به نحوی شایسته نواخته اند، و اساس نوشته در اینجاست که ایشان به هر سازی که دست برده اند از سنتور، کمانچه، تنبک، ویولن و… فرهنگی در آن نهفته که باید گفت «فرهنگ موسیقی شهناز». بله، تردیدی نیست که نوازندگان طراز اول هر کدام از این سازها، از تکنیک بالاتر و بیشتری برخوردار بوده اند، و روان تر ساز زده اند، اما در صدای کمانچه، و حتی در دودانگ صدای شهناز، فرهنگ دیگری نهفته، که درک و شناخت آن برای هرکسی مقدور نیست. شاید قرن ها باید تا مادر دهر یک «جلیل شهناز» بزاید.

-دوستی می گفت آقای کسایی در «تیم فوتبال اصفهان» بوده است. البته من می دانستم که شما ورزشکار بوده اید، اما این یکی را نمی دانستم.

 درست گفته اند. سال 1326 در تیم فوتبال اصفهان بودم که به مشهد رفتیم و همان سال هم تیم ما در کشور اول شد. در راه برگشتن از مشهد، رادیو اتوبوس خبر فوت تاثر برانگیز مهدی نوایی (استاد نی نواز) را داد. یادش برای همیشه گرامی. سال بعد فینال بین تیم های اصفهان و تهران بود. یکی از فورواردهای تیم تهران، شوتی کرد که به تیر افقی دروازه خورد و تقریباً تا یک سوم طول زمین برگشت، اما از آنجا که در آن سال ها حتماً باید تیم تهران به قهرمانی می رسید، بلادرنگ داور سوت کشید، و در نهایت بازی یک بر صفر به نفع تیم تهران شد.
    
 -ردیف موسیقی ای که با سه تار و آواز اجرا کرده اید، سال گذشته منتشر شد. ردیف نی، کی اجرا شده و کی منتشر می شود؟

خوشبختانه ردیف سه تار و آواز مورد استقبال مردم قرار گرفت، به طوری که هر روز از گوشه و کنار مملکت تماس تلفنی با بنده دارند، و قدرشناسی می کنند. از لطف همه سپاسگزارم.

نی بزن به آرامی

-و ردیف نی؟

ردیف نی را هم که سه سال پیش، یعنی اوایل تابستان سه سال پیش اجرا کرده ام، شاید همین روزها منتشر شود. این را عرض کنم که من اصولاً به دنبال کیفیت گوشه ها بوده ام، نه کمیت آنها.
   
-آقای کسایی شما به عنوان یک موسیقیدان مکتب دیده، صاحب اثر و صاحب نظر، درباره «ردیف مکتب اصفهان» چه نظری دارید؟ اساساً چنین ردیفی وجود دارد؟

 اگر ردیف مکتب تبریز، اصفهان، شمال، جنوب، شرق و غرب داریم(!)، بنده بی اطلاع هستم. ردیفی را که از کودکی تا به امروز روی آن کار کرده ام، شناخته ام و می دانم «ردیف موسیقی ایران» است، نه کم و نه زیاد!
    
-آیا در گذشته چنین عبارتی از موسیقیدانان قدیم اصفهان شنیده بودید؟

 نخیر، این حرف ها اصالت ندارد.
   
-اوایل مهرماه که برای معالجه به تهران آمده بودید خدمت شما بودیم که آقای شجریان هم به اتفاق چند تن از دوستان به دیدن تان آمدند.

 بله، در این سال ها که بنده و آقای شجریان هر دو کسالت داشته ایم، هر از گاه احوالپرس هم بوده ایم، یا با هم ملاقاتی داشته ایم. در این سفر اخیر هم ایشان با نهایت لطف و دوستی متقابلی که داریم به دیدنم آمدند و ساعتی با خاطرات گذشته و «ساز و آواز» زندگی کردیم، که سعدی گفته است: «چنین کردند یاران زندگانی».
   

نی بزن به آرامی


 -آقای لطفی چطور؟

لطف آقای لطفی نسبت به بنده، ثابت و دائم است. ایشان قرار است هفته آینده، اصفهان به دیدنم بیایند.
    
-به امید بهبودی کامل و آرزوی طول عمر برای شما، کلام آخر را از زبان شما بشنویم.

بعد از سال ها بی اعتنایی از طرف مسوولان، در 82سالگی و با وجود کسالت مزاج، امروز می گویم که ای کاش در جای دیگری به جز اینجا زندگی کرده بودم. «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم» چون دیگر تحمل این همه بی اعتنایی را ندارم! بله، طی شد! گفت:

عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست/ زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز

[ad_2]

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.